دنیای رنگی من

به دنیای رنگی من خوش آمدید!

من،مامور مخفی (:

در فنقلی ای از شبکه های خارجکی ماهواره کارتون میدیدم (:
و قطعا هیچی هم نمیفهمیدم ازش چون زبانش خارجکی بید (:
با این حال از تصاویرش یه چیز هایی دستگیرم میشد (:
یه دختری بود که مامور مخفی بود و عشق مامور مخفی شدن را به دل من انداخت (:
و تمام بازی هایی که تنهایی و با عروسکهایم میکردم،من مامور مخفی بودم و همیشه هم برنده میشدم و دشمن های دیوانه ام را به زندان میانداختم و کلی تقدیر و مدال باران میشدم (:
همیشه بازی ام اینطور شروع میشد که عروسک میمونم که مامور اطلاع رسانی بود می امد و مرا در جریان یک جرم و جنایت دیگر قرار میداد (:
سپس یه دستگاه خیالی می آمد تمام بدنم را در بر میگرفت و لباس مخصوص به تنم پوشانده میشد (:
از این میله ها هستند که آتش نشان ها میگیرنشان و در عرض چند ثانیه در طبقه ی پاییند؟
مرحله ی بعدی این بود که از آنها سر بخورم به طبقه ی پایین برسم (:
و بعد تعداد دیگری از عروسکهایم مرا در جریان اطلاعات بیشتری قرار میدادند (:
بعد از آن من با استفاده از وسایل بسیار پیشرفته ام مخفیگاه مجرم را پیدا کرده و او را به زندان می انداختم (:
سپس در مراسمی باشکوه برای مردم (عروسکهایم) سخنرانی می کردم (:
از مزیت های خاهر هایی که گروه سنی شان به بازیهایت نخورد همین خودکفایی و تقویت شدن قوه ی تخیل است (:
خلاصه که دوران خوبی بود (:
تا فنقلی نوشتی دیگر،خدافس(^__^)\
۳ نظر ۱ موافق ۰ مخالف

مقر مخفی من (:

وقتی فنقلی بودم،مقری مخفی داشتم که به همراه افرادم(عروسکام) در آن مخفی میشدم (:
البته جای مقر را تمام خانواده میدانستند |:
مقر مخفی ام در کمد تشک و بالش و پتوهایمان بود (:
این کمد همیشه برای خوابیدن،نشستن و حتی گاهی ایستادن من جا داشت و به همین دلیل تبدیل به مقر مخفی من شده بود (:
روش رفتن در مقرم هم این طور بود که ابتدا افرادم را به داخل کمد شوت میکردم و سپسس خودم به وسیله ی فضاهای خالی بین تشک ها به بالا و مقرم میرسیدم (:
من و افرادم در مقر کارهای بسیار بسیار مهمی انجام میدادیم،مثلا صحبت میکردیم،غذا میخوردیم،نقشه هایی برای کارهای مختلف و دستیابی به چیزهای مختلف میکشیدیم،بازی میکردیم و حتی همانجا یه پتو میکشیدیم روی خودمان و میخوابیدیم (:
خلاصه که دوران خوبی بود (:
تا فنقلی نوشتی دیگر،خدافس (^__^)\
۴ نظر ۲ موافق ۰ مخالف

داستان های فنقلی بودنم (:

جونم براتون بگه که زمانی هم بود که من فنقلی بودم (:
و کارهای فنقلی ایِ زیادی انجام میدادم (:
اینجا میخوام به این کارا بپردازم و به شما نشون بدم چه بچه ای بودم (:
این هم افتتاحیه ش بید (:
تا فنقلی نوشتی دیگر،خدافس (^__^)\
۵ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
دختری خل،چل،شلوغ،شیطون،نیش تا بناگوش باز با ذهنی شلوغ (:
(ممنون از پنجاه و هش تا بیانی که خل و چلیات منو دنبال میکنن (; )
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان